قالب وبلاگ


چاروسابلاگ
وبلاگ بخش چاروسا 
سال نو مبارك
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 8:44 ] [ ابراهیم ایزدی ]

گزارشی که در زیر آمده توسط خانم فاطیما کریمی تهیه شده و این اتفاق مربوط به ٩ سال پیش است اما متاسفانه  نه اولین و نه آخرین بوده و کمافی سابق ادامه دارد............................................................................................

اگر به حافظه خود رجوع کنیم این اتفاقات را در روستاهای دیگر نیز شاهدبوده ایم .

تا آنجا که من میدانم در روستاهای الگن و جاورده در سالهای اخیر به دلیل نبود امکانات پزشکی و مهمتر از آن فقر مادی از این اتفاقات افتاده و اما همه را به حساب تقدیر و سرنوشت گذاشته ایم و به قول مجری دوست داشتنی برنامه نود: نرود میخ آهنی در سنگ

-----------------------------------------------------------

 9 سال پیش دختری 15 ساله به نام هاجر در یکی از روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد به دلیل فقر و نداشتن 6 هزار تومان پول دارو فوت کرد. روستای هاجر پس از مرگش آباد شد اما تنها افرادی که از این آبادانی بهره ای نبردند خانواده هاجر بود.

" بعد از ظهر من و هاجر از سر زمین کشاورزی مردم برمی گشتیم، هاجر فقط گریه می کرد. می گفت دلم درد می کند. پدرش برای کار به گناوه رفته بود. ماشینی هم برای اینکه او را به درمانگاه ببرم نبود. راه طولانی و جاده هم سنگلاخ؛ تراکتوری که به قلعه رئیسی گچ می برد آمبولانس هاجر شد. دکتر برایش دارو نوشت. 900 تومان می شد. سرم و آمپول نوشت اما لوازم سرم در درمانگاه نبود. در زایشگاه را هم بسته بودند. آمبولانس برای بردن او به دهدشت 6500 تومان پول می خواست این پول هزینه یک ماه زندگی مان بود و من تنها دو هزار تومان داشتم که از فروش گندمهای خانه تهیه کرده بودم. گفتم: هاجر پول ندارم. هاجر گفت: برگردیم خانه خوب می شوم... ."

جان خانم عکس هاجر را نشان داد و گفت: حیف! همین یک عکس را از صورت ماهش دارم

این وقایع مربوط به سه روز قبل از مرگ هاجر است که مادرش جان خانم آلیاز تعریف می کند. می گوید: "به هاجر که بی رمق در بستر افتاده بود و به برادرهای کوچکش که دورش نشسته بودند نگاه کردم. گریه کردم از فقر، تنهایی، از ستم روزگار. نزدیک اذان صبح دیگر کسی ناله هاجر را نشنید. هاجر سه روز استفراغ  کرد، فریاد کشید، آب سرد خواست و مرد."

از هاجر خجالت کشیدم چون پول نداشتم

حمد الله، پدر هاجر نویدی که در زمان بیماری فرزندش برای کار به گناوه رفته بود، می گوید:" هاجر اوقاتی که در شهرهای دیگر کار می کردم تنها دلخوشی ام بود. وقتی می خواستم به گناوه بروم گفت که دلم گوشواره می خواهد. صورتم سرخ شد. پول نداشتم. اما الان حاضرم جانم را بدهم اما فقط یک بار گوشواره ای برایش بخرم و در گوشش بیاندازم. "

 

روی سنگ قبرش ننوشتند علت مرگ نداشتن پول دارو؛
فقط نوشتند در گلستان طبیعت، من گلی پ‍ژمرده ام.

9 سال پیش در چنین روزی، هاجر نویدی منش، متولد سال 66 در روستای شوتاور از توابع بخش چاروسا شهرستان قلعه رئیسی در شهر دهدشت استان کهگیلویه و بویر احمد در تاریخ دهم تیر سال 81 فوت کرد. او به دلیل فقر خانواده و روستایش جانش را از داد. اما جان خانم هنوز هم بعد از 9 سال خودش را مقصر مرگ هاجر می داند و می گوید: هیچ شکایتی از هیچ کس ندارم. هاجرم مرد چون فقیریم و روستا امکانات نداشت!

نوش دارو بعد از مرگ هاجر

وقتی موضوع مرگ هاجر نویدی به دلیل فقر و نداشتن پول دارو 40 روز بعد از فوت او در سال 81 رسانه ای شد استاندار کهگیلویه و بویراحمد، پرداختن به مرگ هاجر را تلاش برای تضعیف دولت اصلاحات دانست و منتقدان را نصیحت کرد که اگر قصد مقابله با دولت را دارند صریح بیان کنند و به تزویر و نیرنگ متوسل نشوند.

روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی یاسوج نیز اعلام کرد که مقصر، مادر هاجر بوده چون خارج از وقت اداری به پزشک مراجعه کرده است!

پزشکیان، وزیر بهداشت وقت هم از این موضوع طفره رفته و گفته بود که تکلیف کل نظام بهداشت و درمان نامشخص است و رمضان زاده، سخنگوی دولت اصلاحات هم که در نشستی خبری درباره بکارگیری سه وزارتخانه برای پیگیری انقراض یوزپلنگ آسیایی صحبت می کرد در واکنش به مسئله مرگ هاجر گفت: اگر رئیس جمهور بخواهد هر اتفاقی را که در کشور می افتد پیگیری کند که دیگر به هیچ کار کلانی نمی رسد!

پس از آن کمیته ای در مجلس وقت تشکیل شد و وزیر بهداشت به دلیل توزیع نامناسب دارو، اشتباه پزشکی و مشکلات بهداشتی در مناطق محروم تا پای استیضاح هم پیش رفت. آن روزها برخی گفتند دلیل مرگ هاجر ترکیدن آپاندیسش بوده اما دکتر معالجش تشخیص نداده است. برخی دیگر گفتند او به دلیل خوردن غذای مسموم مریض شد ولی دکتری که معاینه اش کرده بود گفته بود گرما زده شده ببریدش خانه خوب می شود!

اما دیگر فرقی نمی کرد چون مادر هاجر پول نداشت که او را به درمانگاه مجهزتر ببرد. بعد از این حادثه تلخ به مدت 6 ماه در روستای شوتاور آمبولانس مستقر شد و اهالی روستا تحت پوشش کمیته امداد قرار گرفتند. امروز دیگر، داروهای لازم به خانه بهداشت شوتاور می رسد و دکتری از شهرستان قلعه رئیسی در ماه یکبار به روستا می آید و دو بهورز هم روستاییانی  را که بیشتر فشار خون دارند درمان می کنند.

با این وجود برادر هاجر، این آبادانی را نوش دارو پس از مرگ سهراب می داند و می گوید: اگر دیوار تمام خانه های روستا را از طلا هم بسازند دیگر فایده ای ندارد چون هاجر زنده نمی شود.

مدرسه‌ای که هاجر آرزو داشت در آن درس بخواند تا پرستار شود از نو ساخته شد

مدتی بعد از مرگ هاجر، فرهاد برادر هم سن و سال او به دلیل اصابت فلز تیزی با چشم چپش در آستانه کور شدن قرار گرفت. همان دکتر معالج هاجر این بار تشخیص داد که نمی شود برای چشمش کاری کرد چون کور شده است!

خانه هاجر نویدی در روستای شوتاور

خانواده هاجر که دیگر زیر بار این مشکلات کمر خم کرده بودند به اهواز رفتند تا پدر هاجر در مرغداری کار کند و اوضاع زندگی شان بهتر شود اما او دیگر پیر شده بود و صاحب کار او را نمی خواست. بنابراین به یکی از دورافتاده ترین روستاهای خوزستان رفتند تا در کنار پسر بزرگش که خرج زندگیشان را می داد بمانند. در این مدت فرهاد به دکتر معالج دیگری مراجعه کرد ولی دیر شده بود. چون دکتر گفت اگر همان زمان معالجه می شد الان 80 درصد بینایی اش را از دست نمی داد. اما هنوز هم خانواده هاجر توان پرداخت اجاره خانه شان را ندارند چه برسد به یک میلیون تومان پول عمل چشم فرهاد.

هاجر، پیش مرگ آبادانی روستایش شد

فصل برداشت خوشه های طلایی گندم فرارسیده و برف آب شده کوههای شوتاور به رودخانه می ریزد اما هاجرهای این روستا و دامهایشان با هم از آب رودخانه نمی خورند تا مریض شوند؛ چون هاجر جور همه را کشید و به جای همه جان داد.

لینک گزارش در خبر گزاری مهر:

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1348589

 

 
[ جمعه هفدهم تیر 1390 ] [ 21:9 ] [ ابراهیم ایزدی ]

کسانی که از دهدشت به سمت چاروسا و شهر قلعه رئیسی حرکت می کنند حتمادر طول مسیر شاهد محرومیت ها و فقر مردمان روستانشین در حاشیه جاده بوده اند و هستند و این بار محرومیت روستائیان خودش را لابلای درختان و سبزه ها مخفی کرده و اما آب که نشانه آبادنی است این بار بلای جان مردم شده است.شاید خیلی ها هنوز " روستای گاودانه " به گوششان نخورده باشد.بارها برای رفع خستگی روبروی این روستا ایستاده ایم و از آن پیر مرد کپر نشین آبی و یا بیسکویتی گرفته ایم اما این بار حقیقت را از آن پیر مرد که دلش خون بود پرسیدم حرفی برای گفتن نداشت و سرش را به نشانه تایید تکان می داد............

گزارشی از خبرگزاری مهر که توسط خانم فاطیما کریمی تهیه شده این حقیقت دردناک را بازگو می کند:

بخش اول گزارش:

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1188764


بخش دوم گزارش:

 http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1144506

پیگیری ها از روستای گاودانه:

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1192193

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1191118

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1193269

[ چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 ] [ 21:24 ] [ ابراهیم ایزدی ]
شمایی که هی ایگوین زبان لری هیجای دنیا کاربرد نداره خاهشن ای چار کلمه نه بخونین تا بوینین که ای زبون شیرین لری تا کووه ره .

انگلیسیل اوسه که کلمه کم آوردن اومن مه کهگلو و دین کلمات ایگشتن.

بعد از کلی جستجو چند تاشه پیدا کردن وا خشو بردن اوسر دنیا  :

از جمله:تماته (گوجه فرنگی یا گرجه فرنگی)که به اشتباه آنرا Tomato تلفظ ایکنن

بلازه (شعله درخشان)که سرشو نیبو تلفظ کنن ایگن Blaze

بلیچه(سفید شدن) که یه کمی خوب تلفظ ایکنن ایگن Bleach

لنگ(پا) که متاسفانه موقع برگشت حرف "ن" تیشو ولا(گم) وابی و ایگن Leg

پتی (خالی) مانند "پا پتی"که ایگن Empty یکی باید وشو بگه هالو Emش د چنه

فنگر(انگشت) ای یه کلمه نه خوب تلفظ ایکنن ایگن Finger 

 آلمانیل و فرانسویل هم سی که کم نیارن  و زبون لری خیلی استفاده کردن که بعدن چنتاشونه سیتو ایگم. 

 

[ شنبه پانزدهم اسفند 1388 ] [ 1:40 ] [ ابراهیم ایزدی ]
محل: استان كهگيلويه و بويراحمد- شهرستان كهگيلويه
                                    بخش چاروسا- 38 كيلومتري شمال شرق قلعه رئيسي 
از راه پياده روي روستاي شوار و كوه سيلو م
دوران: تاريخي-اسلامي
نوع: ساير - ساير
تاریخ ثبت ملی: 1382/01/24
شماره ثبت ملی: 8326
کد اثر: 18861


[ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ] [ 1:20 ] [ ابراهیم ایزدی ]

محل: استان كهگيلويه و بويراحمد- شهرستان كهگيلويه
  بخش چاروسا - 10 كيلومتري جنوب شرق شهر قلعه رئيسي -روستاي الگن
دوران: قاجاريه
نوع: قلعه - قلعه
تاریخ ثبت ملی: 1382/01/24
شماره ثبت ملی: 8323
کد اثر: 18858
[ یکشنبه یکم آذر 1388 ] [ 1:11 ] [ ابراهیم ایزدی ]

آبشار زیبای كمردوغ در قلعه رئیسی مركز بخش چاروسا از توابع شهرستان كهگیلویه در زمره زیباییهای طبیعی استان كهگیلویه وبویراحمد به شمار می رود اما برای گردشگران ناشناخته مانده است.


ادامه مطلب
[ جمعه سوم مهر 1388 ] [ 2:53 ] [ ابراهیم ایزدی ]

حسین پناهی دژکوه در۶شهریور۱۳۳۵ (یا به روایتی۱۳۳۹) در روستای دژکوه از توابع شهر سوق (شهرستان کهگیلویه) در استان کهگیلویه و بویر احمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می‌کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می‌رود.از حسین می پرسد که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علیرغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه‌های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.

با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می‌کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعهٔ شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است.

وی در ۱۴مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.


 

 

 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ] [ 2:37 ] [ ابراهیم ایزدی ]

 

برخي از غذاهای سنتی منطقه عبارت اند از: شله‌گندی،شله ناردنگی ، گلوفته،گمنه، شله شیری ،شله گندمی، هره ، شله دویی، تلیت،کله جوش ،برکو،کلگ و شلشلی 

اگه این غذاها را دوست دارید ادامه مطلب را بخونید.


ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ] [ 2:55 ] [ ابراهیم ایزدی ]

چاروسا یکی از بخش‌های استان کهگیلویه و بویراحمد است. مرکز این بخش شهری کوهپایه‌ای به نام قلعه رئیسی است که از کنارآن رودخانه زیبای چاروسا عبور می‌کند.در اطراف شهر قلعه رئیسی روستاهای متعددی وجود دارد که از جاذبه های تاریخی و طبیعی بسزایی برخوردارند. از جمله روستای بیسیدون که مرقد امامزاده سید محمود در آنجا می باشد.مرقد امامزاده میرسالار  در فاصلهٔ پانزده کیلومتری قلعه رییسی قرار دارد.در هفت کیلو متری این شهر آبشار کمر دوغ واقع شده است. منطقهٔ چاروسا دارای دو کوه بلند به اسمهای کوه سیاه وکوه برفکان است که از مناطق سردسیر منطقه به شمار می‌آیند. چاروسا پنج دهستان و ۳۴۴ روستاباجمعیتی حدود ۲۱۸۰۶ هزار نفر دارد که اغلب روستاها به صورت پراکنده و دور از هم قرار دارند. در این منطقه در سال های گذشته مهمترین فعالیت مردم کشاورزی و دامداری بوده و مردم فقط از این طریق کسب معاش می‌نمودند.

[ سه شنبه سوم شهریور 1388 ] [ 20:30 ] [ ابراهیم ایزدی ]

 امامزاده شهسوار

محل: استان كهگيلويه و بويراحمد- شهرستان كهگيلويه
نشانی فعلی: شهرستان كهگيلويه - بخش چاروسا - 11 كيلومتري جنوب شرق قلعه رئيسي - شمال روستاي جاورده
دوران: صفويه
نوع: آرامگاه - آرامگاه
تاریخ ثبت ملی: 1382/01/24
شماره ثبت ملی: 8348
کد اثر: 18883
[ دوشنبه دوم شهریور 1388 ] [ 23:57 ] [ ابراهیم ایزدی ]
بر روی لینک زیر کلیک کرده و سپس فایل مربوطه را save کنید و با Microsoft Office Word و یاWordpad آن را باز نمایید.

http://www.ichto.ir/Portals/188/Abshar/%DA%A9%D9%87%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%DB%8C%D9%87%20%D8%A8%D9%88%DB%8C%D8%B1%20%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.doc

[ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ] [ 5:20 ] [ ابراهیم ایزدی ]

 دهستان طيبي سرحدي غربي واقع در بخش چاروسا-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
این دهستان ‌به مركزيت قلعه رئيسي مشتمل بر 68 روستا و مکان به اسامي زیر می باشد:

1 - گوري، 2 - ادرك، 3 - حيدرآباد، 4 - گراب، 5 - ره‌المور، 6 - المور، 7 - چوك‌ني، 8 - كبوتري، 9 - دستگرد، 10 - مهرآباد، 11 - جلو، 12 - كل‌بازار، 13- بردچله، 14 - قلعه رييسي، 15 - گردنه شهاني، 16 - چال گرو، 17 - كلات، 18 - كولب، 19 - سروتوت، 20 - چهاراه، 21 - تل بادام، 22 - شوتاور، 23- ليلون (‌گورچاه)، 24 - برآفتاب، 25 - برآفتاب، 26 - شرانگ‌رنگ، 27 - بناري، 28 - بناري فتحي، 29 - بردراسون، 30 - سررشل، 31 - دره خواجه، 32 -‌ انجيره، 33 - له حوضي، 34 - پس‌رشل، 35 - ليسه، 36 - دره سوه، 37 - دولاب شيرين، 38 - دالون، 39 - آبكل، 40 - گاوپاشكسته، 41 - له سردو، 42 -‌دارگنجي، 43 - لاگيره، 44 - گندم كال، 45 - مورسور، 46 - آب نوك، 47 - كركره، 48 - تركك، 49 - كلاپ وسطي جلو، 50 - موشمي، 51 - دربه، 52 -‌سرچشمه، 53 - دارسپيد، 54 - قارياب توت، 55 - كوشك، 56 - دره تلخ، 57 - بي‌سيدون، 58 - سرتل‌آبدره، 59 - كلاب، 60 - آب چندار، 61 - سرچاه‌غلام، 62 - ده حبيب‌اله، 63 - دره‌ناركي، 64 - دره تنكولي، 65 - بي‌سيدن تنگ‌تي، 66 - چال نه، 67 - شيره‌اي، 68 - رودريش.

[ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ] [ 2:30 ] [ ابراهیم ایزدی ]

 دهستان طيبي سرحدي شرقي واقع در بخش چاروسا
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
این دهستان ‌به مركزيت جاورده مشتمل بر 80 روستا و مكان به اسامي زير مي‌باشد.


1 - ده پاكارليسه، 2 - قاش كمري، 3 - دشت، 4 - چال گرو، 5 - آب‌زرگه، 6 - امام‌زاده، 7 - دره‌ناركي، 8 - آبسردك، 9 - انجير سياه، 10 - الگن، 11 -‌كوه‌گل، 12 - سرچات، 13 - دابري، 14 - پيراسپيد، 15 - بوتاب، 16 - صبور كوچك، 17 - صبور بزرگ، 18 - پاتاوه، 19 - گمبولي، 20 - بنه مسجد، 21 -‌پرويزك، 22 - سنه، 23 - جاورده، 24 - تنگ گلي، 25 - بن طوف، 26 - بي‌سيدون، 27 - دورآب، 28 - آبله، 29 - كمردوغ، 30 - گون ميش، 31 - دلي‌هرمون، 32 - سردره، 33 - كون‌مسي، 34 - پشت‌راه، 35 - شوار، 36 - ميدان، 37 - پاتاوه، 38 - آجم، 39 - ليركاري، 40 - مهتاب، 41 - لاش، 42 -‌چربيون، 43 - ليطون، 44 - آب انجير، 45 - بادام گرگي، 46 - دوبند زيلو، 47 - قصلي ارزا، 48 - بادره، 49 - گشت ياري، 50 - دليك طيبي، 51 - سموك‌گشت‌ياري، 52 - قلعه‌بني، 53 - گودخاني، 54 - چم‌لپه، 55 - بره‌گرگ‌خورده، 56 - احمد ناصري، 57 - سورمورد، 58 - دهنو، 59 - دول دغمه، 60 -‌بلويري، 61 - پاطاوه، 62 - تاجك، 63 - طارب، 64 - ميساون، 65 - بن جشدون، 66 - قلندري، 67 - نخود كال، 68 - زيرگل، 69 - گل زيدون، 70 -‌چاه‌گرگي، 71 - تلخه‌زار، 72 - كاره ميرعزيزا...، 73 - گوراب، 74 - كلات طيبي، 75 - موردرشه، 76 - ده نار، 77 - بيقه‌زاري، 78 - داربلند، 79 - پير‌نورمحمد، 80 - آب گاون بزرگ.

[ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ] [ 2:17 ] [ ابراهیم ایزدی ]

موسيقي سنتي اين خطه از دو جزء اساسي تشكيل شده است :

الف ) ابزار يا آلات موسيقي  2 ) كلام .

 آلات اين موسيقي شامل ساز ، كرنا ، نقاره ، دهل ، ني و پيشه (۱)مي باشد .این سازها كوك ناپذيرند كه از دو قسمت تشكيل شده اند :

 الف ) جزء‌ ثابت كه بدنه ساز را تشكيل مي دهد .

ب ) جزء متحرك كه باعث تنوع در صداي ساز مي گردد.

نقاره شامل دو طبل كوچك و بزرگ است كه از چرم گاو روكش شده اند صداي طبل كوچك زير و نازك و آواي طبل بزرگ بم و كلفت است . نقاره و دهل به موسيقي برآمده از دل سازها ضرب آهنگي متناسب با كلام مي دهند .

موسيقي سنتي كهگيلويه وبويراحمد بر اساس كلام وسازي كه توسط نوازنده نواخته
مي شود ، انواع مختلف و متنوعي دارد ، هر نوع موسيقي داراي مقام هاي مختلف است كه مضمون شعر گونه اي خاص خود دارند و در زبان بويراحمد « قهص>>(۲) ناميده مي شوند . هر قهص رقصي جداگانه دارد . رقص « تركه بازي »(۳)  و « دستمال بازي » از اين جمله اند . هر قهصي رقصي مي طلبد . قهص را ساز مي نوازد و رقص را پاي رقاص به نمايش مي گذارد .

انواع موسيقي سنتي كهگيلويه وبويراحمد را مي توان به پنج دسته كلي تقسيم بندي كرد . الف ) موسيقي رزمي : اين موسيقي شامل قهص هاي سوار بازي ، تركه بازي و شاهنامه خواني است . كلام اين نوع موسيقي را اشعار و ترانه هاي حماسي تشكيل مي دهند كه در دو مقام نخست از نظر ساختاري شباهت فراواني با ابيات شاهنامه فردوسي دارند . در سوار بازي ، ايلمردان در حاليكه كلاه نمدي بر سر داشته ، « چقه و زناره (۴) به تن كرده و« قطار فشنگ » (۵)به كمر بسته و « برنويي »(۶) به دوش آميخته اند ، سوار براسبان تيزتك ايل چهار نعل مي تازند و به هنر نمايي مي پردازند .

 اوج اين كار هنر نمايي هماهنگي سم  ضربه هاي اسبان با ضرب  ، آهنگي است كه نوازندگان با تمام توان خويش مي نوازند .تركه بازي يا جنگنامه ، رقص چوب مردان است وميداني براي آزمون جنگ جوانان به شمار مي رود . مقابله زور بازوي جوانان با همديگر است  و همين طور مبارزه قدرت و غرور جوانان با حيله و حيلت پيران  است . در اين آيين هر رقصي را نغمه اي فرمان مي دهد كه هر نغمه  شعري خاص خود دارد. اين شعر به زبان ساز نواخته و توسط نقاره تكميل مي شود.

ب) موسيقي بزمي: اين موسيقي شامل قهصهاي «ياريار» و «سرو» مي باشد.«ياريار» حكايت عاشقان غريب و دل شكسته است . هجران و فراق چون باراني از غم بر شيشه دل عشاق مي بارد و اشك  عشق از ديدگان آرزو به دل مانده مهر ورزان جاري مي سازد. پاييز و بهار و دريك كلام زمان كوچ ، اوج شنيدن اين ترانه به ياد ماندني و موسيقي خاص آن در فضاي بيكران كهگيلويه و بويراحمد است.

«سرو» ترانه اي است كه آوازه خواني با صدايي گيرا، نازك و بلند به زيبايي هر چه تمامتر مي سرايد و در آخر با «كل» زنان و يا با تكرار ترجيع بندي پاسخ داده مي شود. اين ترانه را ساز و كرنا به تنهايي همراه مي كنند.«سرو» را «سرشونه» كسي مي خوانند اين فرد در عروسي ها داما يا عروس است.

ج) موسيقي شادي و نشاط: اين موسيقي شامل قهص هاي «دايني» «دي بلال» ،«مهسم، مهسم»‌«تيه كال» «برنو»، «هي باده باده »، «گلمي هي گلمي گل» ، « حشكله» و ... مي باشد. اين قهص ها ترانه هاي شور و شادي اند. از وصال مژده مي دهند، بسته به دل و دماغ ايلياتي ها، شب و روز، ييلاق و قشلاق فرقي نمي كند، هر موقع كه جشني و شور و نشاطي برپا باشد، اين ترانه ها همه جا به گوش مي رسند. كلام اين نوع موسيقي از پيچيدگيها و صنايع مشكل موجوددر بستر شعر ايراني آزاد و رها است و با كمال سادگي و در عين حال برخورداري از مفهومي غني،‌انعكاس صادقانه اي از روح مرد و زن كهگيلويه و بويراحمد و زندگي آنهاست و به سبب همين توانايي قادر بوده موسيقي سنتي را به دنبال خود بكشاند و ترانه ها و نفمه هاي بسيار شنيدني از خود به جا بگذارد.

د) موسيقي عزا و ماتم: اين موسيقي «شربه يا شروه» ناميده مي شود و قهص هاي مختلف « طول چپ» را شامل مي شود در غم از دست رفتن نزديكان نواخته مي شود و اگر چه نوازنده اين نوع موسيقي را با ساز و دهل مي نوازد داراي نت و رديف مخصوص خود مي باشد. «طول چپ» موسيقي حساب شده ايست كه به كمك  روح درد كشيده و ماتم زده مي آيد، اورا تسلي مي بخشد، بار غم از دوشش بر مي دارد و به نوعي او را به از سرگرفتن روال عادي زندگي تشويق مي كند.

هـ : موسيقي كارو.....: دركهگيلويه و بويراحمد براي هراقعيتي  از زندگي ، ترانه اي سروده شده است اين ترانه ها موسيقي خاص خود دارند كه به وقت خود به اجرا درمي آيند مادران براي خواباندن فرزند خود «لالايي» را ترانه مي خوانند. زنان ايل براي دوشيدن شير گاو و ترانه « گام اومه گام اومه» را مي سرايند و چوپان نيز هنگام چرا بردن گله نغمه هايي ويژه خود دارند كه چون با نواي دلنشين پيشه همساز مي گردد.بسيار شنيدني و قابل تأمل است.

 


۱ . پيشه: ني لبك

۲ . قهص Qahs : مقام موسيقي

۳ . تركه بازي : چوب بازي

۴. چقه و زناره : عبايي بسيار نازك پشمي سفيد يا عسلي ، نخ محكم و بافته زيبايي است كه براي نگهداري و جمع و جور كردن چقه به زير شانه دور زده ، به پشت گردن مي بندند.

۵ . قطار فشنگ : جاي چرمي تير تفنگ كه به كمر بسته يا به شانه حمايل مي كنند.

۶ . برنو : اسمي براي تفنگ

 
[ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ] [ 1:40 ] [ ابراهیم ایزدی ]

درباره وبلاگ

دوستان سلام.
امیدوارم خوب وخوش وسرحال باشید.
ایزدمنان یار و یاورتان و ایام به کامتان باد.